X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1385
خاطره

سلام بر همه دوستان گلم

اوضاع و احوالات چطوره؟

تابستونه و علافی و .... چند روز پیش یه واقعه جالب و خنده دار برام پیش اومد الان براتون تعریف میکنم.

غروب بود رفتم نانوایی نون بگیرم. خیلی شلوغ بود منم در این مواقع معمولا دنبال دوستی، آشنایی،... میگردم که دیگه بله.

یک دفعه دیدم اول صف یکی از دوستان بسیار صمیمی دوران دبیرستان بود  که تو دانشگاه بیرجند درس میخونه و منم مدت زیادی بود که اونو ندیده بودم. خیلی خوشحال شدم. جمعیت و کنار زدم رفتم جلو و یه تلنگر واسه گوشش رفتم. تلنگره خوب نگرفت. اونم مثل اینکه احساس کرده بود سرش را برگرداند!!!!!!!!!!

وای خدای من این کیه. من از تعجب خشکم زده بود. حتما فهمیدید چی شد؟(اشتباه گرفته بودم)